X
تبلیغات
ادبیات فارسی - نیما یوشیج پونیشا :: نیروی کار مجازی

پونیشا :: نیروی کار مجازی

ادبیات فارسی

پونیشا :: نیروی کار مجازی پونیشا :: نیروی کار مجازی

نیما یوشیج


علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج درسال 1276 در روستای یوش مازندران زاده شد ، پدرش ابراهیم خان نوری از راه کشاورزی و گله داری روزگار می گذراند . نیما خواندن و نوشتن را در روستا آموخت و در دوازده سالگی پس از کوچ خانواده به تهران ، در دبیرستان سن لویی که یک موسسه متعلق به هیئت کاتولیک رمی بود به تحصیل پرداخت ، او خود از این دوران به خوشی یاد نمی کند .

آشنایی او با استاد نظام وفا که خود ازشاعران کهن گرا بود ، مربوط به همین دوره می شود . این آشنایی و تشویق های وفا در جذب او به میدان ادبیات بی تاثیر نبود . نیما یوشیج در ابتدا ، به شیوه کهن شعر می سرود و اکثر آثارش به سبک خراسانی بود . اشعار نخستین او از همان ابتدا از مضامین نو و تخیلات شاعرانه بهره بسیاری داشت .

آشنایی نیما با زبان فرانسه ، زمینه مطالعه ادبیات غرب را برای او فراهم آورد و همین موجب بیدار شدن هرچه بیشتر حس نوخواهی او می شد . این دنیا راه تازه ای پیش پای طبع نیما گشود که ثمره این کاوش در منظومه " افسانه "، نوزاد شعر نو را به آغوش ادبیات ایران بخشید . این اثر که سراغاز شعر نو محسوب می شود ، در سال 1300 در روزنامه " قرن بیستم " میرزاده عشقی منتشر شد ، از این پس، وزن عروضی به شیوه کهن در شعر نیما در هم می شکند ، مصرع ها کوتاه و بلند می شوند و شعر از قافیه فاصله می گیرد .

نیما خود در این باره می نویسد : " در اشعار آزاد من وزن و قافیه به حساب دیگر گرفته می ‌شوند . کوتاه و بلند شدن مصرع ها در آنها بنا بر هوس و فانتزی نیست . من برای بی ‌نظمی هم به نظمی اعتقاد دارم . هر کلمه من از روی قاعده دقیق به کلمه دیگر می چسبد. شعر آزاد سرودن برای من دشوارتر از غیر آن است."

او پیش از " افسانه "،" قصه رنگ پریده " و پس از آن " ای شب " را منتشر کرد . در سال 1317 به عضویت هیئت تحریریه مجله "موسیقی" در آمد و به انتشارمقالات و اشعار خود در آن پرداخت .

سالهای حوالی 1320 اوج شکوفایی شعری او محسوب می شوند ." ناقوس "،" دنیا خانه من است "،" مانلی "،" شهر صبح ، شهر شب " و... از دیگر آثار او هستند . او در سال 1338 پس از بازگشت ازسفری به یوش ، در اثر ابتلا به ذات الریه درگذشت .

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید 
بر کمرهاتان کمربند

در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را 
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون 
می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا
آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :
" آی آدم ها .. "

و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آبهای دور یا نزدیک 
باز در گوش این نداها
" آی آدم ها... "

نیما یوشیج را پدر شعر مدرن فارسی می دانند ، اما او علاوه بر این که شعر مدرن را در زبان فارسی وسعت داده به عنوان پلی از شعر کلاسیک به شعر مدرن نیز محسوب می شود. پیشتازی شعر نیما نسبت به هم دوره ای های او به دلیل تجربه گرایی اش در محتواها و ساختارهای مختلف شعری می باشد. نیما به تجربه های شاعران قبل از خود بسنده نکرد و برای تجربه های شعری جدید کوشید.

چون نیما زاده روستاست در اشعارش به زندگی روستایی توجهی ویژه دارد و دور شدن خود از زندگی روستایی را در شعر ”بازگردان تن سرگشته“ نشان داده است. او در این شعر دوری از دیار خود را با غم و حسرت بیان می کند.

نیما در اشعار اولیه اش هنوز ذهنیت مدرن را وارد نکرده بود و با دیدی سنتی شعر فارسی می سرود. از اشعار سنتی او می توان به شعر " از قصه رنگ پریده خون سرد " اشاره کرد که در قالب مثنوی سروده شده و در آن از هدیه جانسوز عشق به رنگ پریده یاد کرده است. در این شعر زندگی روستایی کاملا مشخص است و محتوای آن دلبستگی نیما را به روستا نشان می دهد.

غزل " افسانه " در اشعار نیما از جایگاهی خاص برخوردار است . نیما خود ساختار این شعر را برای توصیف طبیعت به سایر قالب های شعر کلاسیک ترجیح داده و علت این ترجیح را آزادی در بیان معانی و شرح طبیعت دانسته است. این شعر یک گفتگوی بلند بین افسانه و عاشق است. افسانه از دلی آشفته سخن می گوید و عاشق شرح درماندگی خود را به او می گوید و افسانه را علاج درد خود و همراه گریه های شبانه خود می داند.

عاشق از افسانه می پرسد که آیا او یک قصه است؟ و افسانه در جواب می گوید که قصه عاشق بیقرار است. افسانه از عاشق می خواهد که زندگی را به شادی و خوشی بگذراند اما عاشق به او می گوید که شادی و خوشی جز وهم و فریب نیست و می گوید که صدای او را در آسمان ها فقط فرشته های می شنوند و در پایان این شعر نیما از زبان عاشق می گوید که جز دل عاشق بیقرار کسی خواننده نوشته او نیست.

در برخی از اشعار نیما همانند شعر بلند افسانه می بینیم که سطری آزاد در شعر وجود دارد که در انتهای هر دو بیت می آید. آوردن این سطر آزاد در شعر به بیان شعر بلند کمک بیشتری می کند و در عین حال می تواند به عنوان پلی بین هر دو بیت از شعر با دو بیت بعدی آن به حساب آید. " شیر" و " یادگار" دو نمونه از این اشعار است. در این اشعار نیما از زبان مردم ده و نیز حیوانات به دادن اندرزهای زندگی پرداخته است. در شعر " بز ملا حسن " نیما به ساختار دیگری از شعر پرداخته که در آن یک بیت با قافیه دلخواه و چهار بیت با قافیه های یکسان وجود دارد و نیما در پایان این شعر بیتی با قافیه ای آزاد آورده است.

نیما به قالب های مثنوی و غزل نیز توجه داشته است. در اشعاری که درباره گل سروده و به آدمی اندرز داده که از غرور گل دوری کند از این قالب های کلاسیک استفاده کرده است. در غزل " گل زودرس " برخلاف مثنوی های قبلی که درباره گل و اندرز به آدمی بود این بار این گل عاشق کش است که گله می کند که بیننده او قدر او را ندانسته و با غفلت از او گذشته است. قابل ذکر است که نیما در پایان این غزل از بیتی با قافیه آزاد استفاده کرده و درواقع آزادی در سرودن غزل را پیشنهاد کرده است.

یکی دیگر از تفاوت های ساختاری که نیما در اشعار خود به آن توجه دارد در شعر بلند " خانواده سرباز" است. در این شعر بعد از هر دو بیت از مثنوی دو سطر با قافیه ای متفاوت از آن دو بیت آمده که سطر دوم از سطر اول کوتاه تر است.

نیما در شعر " از ترکش روزگار" به ساختار دیگری رو می آورد. در این شعر هربخش شامل سه سطر است که دو سطر اول و دوم با یکدیگر هم قافیه است اما سطر سوم قافیه آزاد دارد و می توان این شعر را مثنوی در نظر گرفت که قطع شدگی بین بیت ها به دلیل وجود سطر آزاد به طور متناوب انجام شده است.

  

از دیگر ساختارهای شعری نیما در شعرش با عنوان "جامه مقتول " دیده می شود که هر سه سطر هم ردیف و هم قافیه با یک بیت به طور متناوب قطع می شود.

ساختار مثنوی با سطر آزاد در شعر بلند " سرباز فولادین" نیز دیده می شود. این ساختار به نیما امکان سرودن شعر بلند را داده است و در عین حال این ساختار از مثنوی تفاوت چشمگیری ندارد و سرودن شعر در این ساختار به آسانی سرودن مثنوی ست.

شعر" ققنوس" نمونه ای از اشعار متفاوت نیماست. در این شعر تحول نسبت به اشعار قبلی او دیده می شود. نیما از این پس سبک خود را بنیان می نهد. او تمایلی به رها کردن وزن در اشعار خود نشان نمی دهد و وزن را با کوتاه و بلند کردن سطرهای شعر با قافیه های مشخص به کار می برد.

نیما شاعر اعتراض است. نمونه ای از این اعتراض را در شعر" آی آدم ها " می بینیم که نیما در این شعر به بی تفاوتی آدمها نسبت به همدیگر اعتراض می کند.

در اشعار کلاسیک شاعر از عینیت هایی که در اشعارش به کار می برد و اشیاء مختلف را در شعرش معرفی می کند برای اندرز به مخاطب شعر و بیان تاثیر این اشیاء بر روح آدمی استفاده می کند که این نگاه سنتی نیما در اشعار اولیه اش به همین مورد مهم مربوط است اما نیما در اشعار مدرن خود از این نگاه سنتی به نگاه جدیدی رسید که تاثیر روح آدمی بر اشیاء را در شعر خود بیان کرد. در واقع می توان گفت مدرنیسم در شعر به نوعی واژگونی در نگاه شاعرانه برمی گردد که آدمی تاثیرگذار است و آنچه بر آن تاثیر گذاشته می شود اشیاء است.

در نگاه مدرن شاعر از اشیاء نشانه های جدیدی در شعر خود می سازد و با دگرگون کردن اشیاء در شعر خود به استقبال مفاهیم جدید می رود. در شعر ”در بسته ام“ می بینیم که سنگ همان چشم است یعنی شاعر در شعر به جسم بیجان بینایی می دهد و این نگاهی ست که در شعر مدرن وجود دارد.

در شعر" ناروایی به راه " می بینیم که نیما از شب به عنوان ستم و مرگ یاد کرده و شب وجود را تباهی دانسته است. در شعر " ناقوس "صبح به عنوان رهایی است. در این شعر نیما از ناقوس به عنوان نشانه راه استفاده کرده و می گوید که گذراندن عمر بدون خیر رساندن به دیگران ارزش ندارد.

شعر نیما ناقوس و نشانه راهی جدید است. ناقوس هر صدایی نیست بلکه صدایی ست که شدتش تاثیر گذار است و شعر نیما چنین است .

خانه ام ابری است
یکسره روی زمین ابری است با آن

از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد می پیچد
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من !
آی نی زن که تو را آوای نی برده است دور از ره ، کجایی ؟

خانه ام ابری است ، اما 
ابر بارانش گرفته است
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم ،
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره ، نی زن که دائم می نوازد نی ، در این دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش ...

نیما یوشیج و رسالت سترگ " بومی سرایی " *
بومی سرایی و سرودن و نوشتن با زبان و فرهنگ مناطق مختلف ایران از تلاشهای ارجمندی است که در گذشته ، اهالی قلم و ادب به آن توجه ویژه داشتند اما این تلاش ارجمند و سنت کهن در ادبیات امروز به فراموشی سپرده شده است . " روجا " مجموعه شعرهای تبری نیما یوشیج ، در گویش تبری به معنای ستاره سرخ سحری است . خانواده نیما برای گاو شیرده شان نام روجا را نهاده بودند .
 تلاش نیما یوشیج در سرودن شعرهای تبری از دو جهت قابل تامل است :

نخست اینکه نیما توانسته است ، درکنار عظمت و اهمیت خود در شعر فارسی معاصر توانایی خود را در بومی سرایی، هم از جهت زبان و هم از جهت فرهنگ و اسطوره نشان دهد. دوم اینکه کوشش او بیش از هر چیزی به ماندگاری و بقای واژه ها و ساختهای زبان تبری به عنوان یکی از گویشهای باقی مانده فارسی میانه (پهلوی) مدد رسانده است . این دو نکته برای پژوهشگری که نیما، زندگی و شعرش را جست و جو می کند ، می تواند از نظر تحقیقی دارای اعتبار باشد . هر چند این قطعات در وزنهای کلاسیک است ، لیکن از منظر زبان و نگاه بیشتر همان اتفاقی در آنها روی داده است که درشعرهای فارسی نیما.

آمیختگی عاشقانگی با نوعی لحن مرثیه ای ، در ترکیب با فرهنگ و عناصر بومی مازندران یکی از زیباترین فضاهای شعر روستایی روزگار ما را شکل می دهد. شاید پس از ترانه های مذهبی واجتماعی امیر پازواری مازندرانی، شعری به قابلیت " روجا " ی نیما یوشیج در نمایندگی کردن فرهنگ وآرزوها وغمها و شادی های مردم مازندران وجود نداشته و ندارد .

زحمات و رنجهای نیما در نوشتن تاریخ ادبیات مازندران ستودنی است و شکایتها و شکوه های او از کسانی که از در اختیار قرار دادن منابع است. دریغا دریغ که مرگ چندان به وی فرصت نداد تا دو آرزوی هر مازندرانی را در تهیه دستور زبان تبری و تدوین تاریخ ادبیات مازندران برآورده سازد.

نمونه ای از بومی سروده های نیما ؛

دیم بنمو ها کرد روج تاراج
چون صورت خود را نشان داد روز به تاراج رفت
می رد بشوس سورها ایت باج
مرا پریشان کرد و از شب باج گرفت
خنه بزو در سربوش عاج
چون خندید مروارید نمایان شد، دندانهایش
کمون بامت م دل بو و آماج
کمان گرفت و دل من آماج تیر او شد

وادکت همولی بکوتست سور
باد افتاد و چراغ را خاموش کرد
دیر ندیم من ش یا رور
من دیگر نمی توانم صورت یارم را ببینم
هر کس نشون ها دام یار کور
هر کس نشانی کوچه یا مرا بدهد،
و مژدگانی دیم ش اتا گور
من به او یک گاو مژدگانی می دهم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 2:54  توسط سید عرفان روح القدس  |